سو وب

معنی سفر | لغت‌نامه دهخدا

معنی واژهٔ سفر در لغت‌نامه دهخدا به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب.
مسافرت. [ م ُ ف َ رَ ] (ع اِمص ) مسافرة.سفر. سفار. سفرکردگی و بیرون شدگی از خانه و وطن خودموقتاً به جایی دیگر که پس از چند زمانی بازگردد و مراجعت کند. ... [sacred travel, metaphysical tourism] [گردشگری و جهانگردی] نوعی موضوع گردی که در آن امکان دیدار از مراکز مهم معنوی جهان را برای مؤمنان سنتی، عمدتاً خانم های میان سال، فراهم می کنند.

معنی سفر | فرهنگ فارسی معین

معنی واژهٔ سفر در فرهنگ فارسی معین به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب.

معنی مضاربة | لغت‌نامه دهخدا

معنی واژهٔ مضاربة در لغت‌نامه دهخدا به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب. ... پیش فروش برج های پارسیس کیش با تسهیلات ویژه ... که سود حاصل میان آن دو مشترک باشد وخسارت به عهده ٔ صاحب مال و مضاربة مشتق از ضرب بمعنی مضروب است زیرا تجارت اغلب نیاز به مسافرت دارد، مضاربة را قراضی نیز گویند و بالجمله نزد فقها عقدی است بین ...
معنی واژهٔ اقصاء در لغت‌نامه دهخدا به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب.

برای مشاهده از کامل ترین منبع اینجا کلیک کنید

منبع: سو وب

مطالب مرتبط
Joe Doe The Example Company 604-555-1234

joe.doe () example.com